اصطلاحات خوب برای Speaking آیلتس | جملات شروع کننده اسپیکینگ آیلتس
مقدمه
یکی از معیارهای مهم در ارزیابی بخش Speaking آیلتس، توانایی شما در استفاده از واژگان متنوع و طبیعی است. این بخش با نام Lexical Resource شناخته میشود و اگر بتوانید از اصطلاحات (Idioms) و عبارات رایج (Phrases) استفاده کنید، میتوانید نمره بالاتری بگیرید. البته نکته مهم این است که استفاده از اصطلاحات باید بهجا و طبیعی باشد؛ زیرا اگر بیدلیل یا نادرست به کار رود، میتواند نتیجه برعکس بدهد.
در این مقاله قصد داریم اصطلاحات پرکاربرد را در دستهبندیهای مختلف بررسی کنیم و برای هرکدام ترجمه و مثال بیاوریم. همچنین در جدولهایی رنگی و جذاب، این اصطلاحات را بهصورت خلاصه مرور خواهیم کرد تا یادگیری آنها راحتتر شود.
دسته اول: اصطلاحات عمومی برای شروع و ادامه گفتگو
در بخش Speaking، اغلب سوالات از موضوعات ساده شروع میشوند. بنابراین باید بتوانید به روانی شروع کنید و از اصطلاحات مناسب استفاده کنید.
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To be honest | راستش بخوای | To be honest, I don’t really enjoy watching TV. | راستش، خیلی اهل تلویزیون دیدن نیستم. |
| As far as I’m concerned | از نظر من | As far as I’m concerned, reading books is the best way to relax. | از نظر من، کتاب خواندن بهترین روش آرامش گرفتن است. |
| That’s a tough question | سؤال سختیه | That’s a tough question, I’ve never thought about it before. | سؤال سختیه، قبلاً بهش فکر نکرده بودم. |
| If I’m not mistaken | اگر اشتباه نکنم | If I’m not mistaken, the exam is next week. | اگر اشتباه نکنم، امتحان هفته بعد است. |
دسته دوم: اصطلاحات برای بیان احساسات
برای اینکه جوابهای شما طبیعیتر به نظر برسند، باید بتوانید احساسات خود را با اصطلاحات نشان دهید.
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| Over the moon | خیلی خوشحال | I was over the moon when I passed my IELTS exam. | وقتی آیلتس رو قبول شدم، خیلی خوشحال شدم. |
| Under the weather | کمی ناخوش بودن | I feel a bit under the weather today, so I’ll stay at home. | امروز کمی کسلم، پس خونه میمونم. |
| Fed up with | خسته و کلافه | I’m fed up with the traffic in my city. | از ترافیک شهرم خسته شدم. |
| On cloud nine | خیلی خوشحال | She was on cloud nine after getting the job offer. | بعد از گرفتن پیشنهاد کار، خیلی خوشحال بود. |
| Stressed out | خیلی تحت فشار | I get stressed out before big exams. | قبل از امتحانهای مهم خیلی استرس میگیرم. |
دسته سوم: اصطلاحات برای مقایسه و نظر دادن
در اسپیکینگ آیلتس خیلی وقتها باید نظرتان را بیان کنید یا دو چیز را با هم مقایسه کنید. استفاده از این اصطلاحات کمک بزرگی خواهد بود.
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| The pros and cons | مزایا و معایب | There are pros and cons to studying abroad. | تحصیل در خارج مزایا و معایب خودش رو داره. |
| On the one hand … on the other hand | از یک طرف … از طرف دیگه | On the one hand, cars are convenient, but on the other hand, they cause pollution. | از یک طرف ماشینها راحت هستند، ولی از طرف دیگه آلودگی ایجاد میکنند. |
| The best of both worlds | بهترین حالت ممکن | Studying online gives me the best of both worlds: flexibility and good resources. | درس خواندن آنلاین بهترین حالت رو داره: انعطاف و منابع خوب. |
| By and large | در کل | By and large, I think technology has improved our lives. | در کل فکر میکنم تکنولوژی زندگی ما رو بهتر کرده. |
| More often than not | در اکثر مواقع | More often than not, people prefer convenience over quality. | در بیشتر مواقع، مردم راحتی رو به کیفیت ترجیح میدهند. |
دسته چهارم: اصطلاحات روزمره
در زندگی روزمره عباراتی به کار میروند که اگر شما هم در اسپیکینگ استفاده کنید، بسیار طبیعی و نمرهآور خواهد بود.
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To hit the books | سخت درس خواندن | I need to hit the books if I want to pass the exam. | باید حسابی درس بخونم تا امتحان رو قبول بشم. |
| To break the ice | یخ مجلس رو شکستن | I told a joke to break the ice. | برای شروع صحبت یک جوک گفتم. |
| To keep in touch | در تماس بودن | We keep in touch through social media. | ما از طریق شبکههای اجتماعی در تماسیم. |
| To call it a day | کار رو تعطیل کردن | Let’s call it a day and continue tomorrow. | بیاید امروز رو تموم کنیم و فردا ادامه بدیم. |
| To make ends meet | دخل و خرج رو جور کردن | Many people work two jobs to make ends meet. | خیلیها برای جور کردن دخل و خرج دو شغل دارن. |
نکات مهم در استفاده از اصطلاحات
- اعتدال: استفاده بیش از حد از اصطلاحات مصنوعی به نظر میرسد.
- طبیعی بودن: اصطلاحات باید در متن مناسب قرار بگیرند.
- تمرین: قبل از آزمون چند اصطلاح را انتخاب کرده و با موضوعات مختلف تمرین کنید.
- ترکیب با تجربه شخصی: بهتر است اصطلاحات را در جوابهای شخصی خودتان به کار ببرید.
اصطلاحات موضوعی برای Speaking آیلتس
در این جا ، اصطلاحات رو در موضوعات مختلفی که معمولاً در سوالات آیلتس مطرح میشوند دستهبندی میکنیم. این کار باعث میشه وقتی ممتحن سوالی درباره شغل، سفر یا تحصیل میپرسه، شما آماده باشید و بتونید پاسخ طبیعی و نمرهآور بدید.
دسته اول: اصطلاحات مربوط به کار (Work & Career)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To climb the career ladder | پلههای ترقی شغلی رو بالا رفتن | She worked hard to climb the career ladder in her company. | او سخت کار کرد تا در شرکتش ترقی کنه. |
| A dead-end job | شغل بیآینده | Many people feel stuck in a dead-end job. | خیلیها احساس میکنن در شغلی بیآینده گیر افتادن. |
| To pull your weight | سهم خودت رو درست انجام دادن | Everyone in the team has to pull their weight. | همه اعضای تیم باید سهم خودشون رو انجام بدن. |
| To learn the ropes | اصول اولیه کار رو یاد گرفتن | It takes time to learn the ropes in a new job. | یاد گرفتن اصول کار جدید زمان میبره. |
| To call the shots | تصمیمگیرنده بودن | The manager is the one who calls the shots. | مدیر کسیه که تصمیمگیری میکنه. |
دسته دوم: اصطلاحات مربوط به تحصیل (Education)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To pass with flying colours | با موفقیت کامل قبول شدن | She passed her IELTS exam with flying colours. | او آزمون آیلتس رو با موفقیت کامل قبول شد. |
| To learn something by heart | از بر یاد گرفتن | I learned the poem by heart when I was a child. | وقتی بچه بودم شعر رو از بر یاد گرفتم. |
| To burn the midnight oil | تا دیروقت درس خوندن | I had to burn the midnight oil before the exam. | قبل از امتحان مجبور شدم تا دیروقت درس بخونم. |
| To hit the books | سخت درس خوندن | I need to hit the books if I want to get a high score. | باید خیلی درس بخونم تا نمره بالا بگیرم. |
| A quick learner | یادگیرنده سریع | He is a quick learner and adapts to new subjects easily. | او خیلی زود یاد میگیره و به راحتی با موضوعات جدید سازگار میشه. |
دسته سوم: اصطلاحات مربوط به سفر (Travel)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To hit the road | به سفر رفتن | We decided to hit the road early in the morning. | تصمیم گرفتیم صبح زود راه بیفتیم. |
| A travel bug | علاقه شدید به سفر | I caught the travel bug after my first trip to Europe. | بعد از اولین سفرم به اروپا عاشق سفر شدم. |
| To live out of a suitcase | مدام در سفر بودن | Business people often live out of a suitcase. | افراد شاغل در تجارت اغلب مدام در سفرند. |
| To hit the tourist spots | بازدید از مکانهای توریستی | We hit all the tourist spots in Paris. | ما از همه جاهای توریستی پاریس بازدید کردیم. |
| Off the beaten track | جای ناشناخته و خلوت | We found a village off the beaten track. | ما یک روستای ناشناخته و خلوت پیدا کردیم. |
دسته چهارم: اصطلاحات مربوط به تکنولوژی (Technology)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| Cutting-edge technology | فناوری پیشرفته | This company is famous for its cutting-edge technology. | این شرکت به خاطر فناوری پیشرفتهاش معروف است. |
| User-friendly | کاربرپسند | The new software is very user-friendly. | نرمافزار جدید خیلی کاربرپسنده. |
| To surf the net | گشتوگذار در اینترنت | I usually surf the net in my free time. | من معمولاً در وقت آزادم در اینترنت میچرخم. |
| To be glued to the screen | ساعتها به صفحه خیره شدن | Kids today are glued to the screen all the time. | بچههای امروزی همیشه به صفحه نمایش خیرهان. |
| To go viral | به سرعت در اینترنت پخش شدن | The funny video went viral overnight. | اون ویدئو خندهدار یکشبه وایرال شد. |
دسته پنجم: اصطلاحات مربوط به زمان و زندگی روزمره (Time & Everyday Life)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| A chip off the old block | شبیه پدر یا مادر بودن | He’s a chip off the old block, just like his father. | او درست مثل پدرش شده. |
| To tie the knot | ازدواج کردن | They decided to tie the knot last year. | آنها سال گذشته تصمیم به ازدواج گرفتند. |
| To be under someone’s thumb | زیر سلطه کسی بودن | He is completely under his boss’s thumb. | او کاملاً زیر سلطه رئیسشه. |
| To get along with | با کسی کنار آمدن | I get along well with my siblings. | با خواهر و برادرهام خوب کنار میام. |
| Black sheep of the family | آدم متفاوت خانواده | He is the black sheep of the family, always causing trouble. | او سیاهگوسفند خانواده است و همیشه دردسر درست میکنه. |
در این بخش اصطلاحات موضوعی در پنج حوزه اصلی کار، تحصیل، سفر، تکنولوژی و خانواده بررسی شد. این دستهها بیشترین احتمال مطرح شدن در آزمون اسپیکینگ آیلتس را دارند. استفاده درست و طبیعی از این اصطلاحات میتواند نمره شما را در معیار Lexical Resource بهطور قابل توجهی بالا ببرد.
بخش سوم: اصطلاحات پیشرفته برای Speaking آیلتس
در دو بخش قبلی اصطلاحات عمومی و موضوعی را بررسی کردیم. در این بخش سراغ اصطلاحات پیشرفتهتر میرویم که اگر درست و طبیعی در اسپیکینگ استفاده شوند، میتوانند شما را به نمرههای بالاتر (۷.۵ تا ۹) نزدیک کنند.
دسته اول: اصطلاحات مربوط به محیط زیست (Environment)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To go green | سبز شدن / دوستدار محیط زیست بودن | Many companies are trying to go green these days. | این روزها خیلی از شرکتها سعی میکنن دوستدار محیط زیست باشن. |
| Carbon footprint | ردپای کربنی | We should all try to reduce our carbon footprint. | باید همه سعی کنیم ردپای کربنی خودمون رو کاهش بدیم. |
| In the long run | در بلندمدت | In the long run, renewable energy is more sustainable. | در بلندمدت انرژیهای تجدیدپذیر پایدارترند. |
| To cut down on | کم کردن مصرف | We should cut down on plastic use. | باید مصرف پلاستیک رو کم کنیم. |
| A drop in the ocean | قطرهای در دریا (خیلی ناچیز) | Recycling one bottle feels like a drop in the ocean. | بازیافت یک بطری مثل قطرهای در دریاست. |
دسته دوم: اصطلاحات مربوط به سلامتی (Health & Lifestyle)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| In good shape | سرحال و سالم بودن | He goes to the gym to stay in good shape. | او به باشگاه میره تا سرحال بمونه. |
| To recharge your batteries | انرژی دوباره گرفتن | A weekend away is a great way to recharge your batteries. | یک آخر هفته بیرون رفتن راه خوبی برای انرژی گرفتن دوبارهست. |
| To be a couch potato | آدم تنبل و تلویزیونبین | He is such a couch potato, he never does exercise. | اون خیلی تنبله، هیچوقت ورزش نمیکنه. |
| An apple a day keeps the doctor away | یک سیب در روز دکتر رو دور نگه میداره | My grandmother always said, “An apple a day keeps the doctor away.” | مادربزرگم همیشه میگفت: یک سیب در روز دکتر رو دور میکنه. |
| To kick the habit | ترک کردن عادت بد | He is trying to kick the habit of smoking. | او سعی میکنه سیگار کشیدن رو ترک کنه. |
دسته سوم: اصطلاحات مربوط به پول و اقتصاد (Money & Finance)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To tighten your belt | کمربند رو سفت کردن / صرفهجویی کردن | We had to tighten our belts after losing our jobs. | بعد از از دست دادن کارمون مجبور شدیم صرفهجویی کنیم. |
| Money doesn’t grow on trees | پول راحت به دست نمیاد | My dad always told me money doesn’t grow on trees. | پدرم همیشه میگفت پول راحت به دست نمیاد. |
| To cost an arm and a leg | خیلی گران بودن | The new phone costs an arm and a leg. | گوشی جدید خیلی گرونه. |
| To live paycheck to paycheck | خرج کردن به اندازه حقوق ماهیانه | Many families live paycheck to paycheck these days. | این روزها خیلی خانوادهها به اندازه حقوق ماهیانه خرج میکنن. |
| A nest egg | پسانداز برای آینده | He saved a nest egg for his retirement. | او برای بازنشستگیاش پسانداز کرده. |
دسته چهارم: اصطلاحات مربوط به فرهنگ و جامعه (Culture & Society)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| To break the stereotype | کلیشهها را شکستن | She broke the stereotype about women in tech. | او کلیشه زنان در فناوری رو شکست. |
| A melting pot | جامعه چندفرهنگی | New York is often described as a melting pot. | نیویورک اغلب به عنوان یک جامعه چندفرهنگی توصیف میشه. |
| Cultural shock | شوک فرهنگی | Moving abroad can cause cultural shock. | مهاجرت به خارج میتونه باعث شوک فرهنگی بشه. |
| To follow in someone’s footsteps | دنبال کردن راه کسی | He followed in his father’s footsteps and became a teacher. | او راه پدرش رو ادامه داد و معلم شد. |
| To be open-minded | ذهن باز داشتن | It’s important to be open-minded about new cultures. | مهمه که نسبت به فرهنگهای جدید ذهن باز داشته باشیم. |
دسته پنجم: اصطلاحات مربوط به زمان و زندگی روزمره (Time & Everyday Life)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال انگلیسی | ترجمه مثال |
|---|---|---|---|
| Better late than never | دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن | He finally apologized – better late than never! | بالاخره عذرخواهی کرد – دیر بهتر از هرگز! |
| Once in a blue moon | خیلی به ندرت | I go to the cinema once in a blue moon. | خیلی به ندرت سینما میرم. |
| In the blink of an eye | در یک چشم به هم زدن | The holidays were over in the blink of an eye. | تعطیلات در یک چشم به هم زدن تموم شد. |
| To call it a night | کار یا فعالیت شب رو تموم کردن | It’s late, let’s call it a night. | دیره، بیاید امشب رو تموم کنیم. |
| Round the clock | بیستوچهار ساعته | The hospital provides round the clock service. | بیمارستان خدمات ۲۴ ساعته ارائه میده. |
نکات طلایی برای استفاده از اصطلاحات در اسپیکینگ آیلتس
-
همیشه طبیعی حرف بزنید
اگر اصطلاح رو بیجا استفاده کنید، نمره از دست میدید. مثلاً “I was over the moon because my pen is blue” غیرطبیعیه! -
هر جواب یک یا دو اصطلاح کافیه
لازم نیست هر جمله پر از اصطلاح باشه. کیفیت مهمتر از کمیت هست. -
اصطلاح رو با مثال شخصی ترکیب کنید
بهجای اینکه فقط بگید “Over the moon means very happy”، بهتره بگید:
“I was over the moon when I got my first job” -
با صدای بلند تمرین کنید
تلفظ و لحن درست خیلی مهمه. اصطلاحات رو جلوی آینه یا با ضبط صدا تمرین کنید. -
انعطافپذیر باشید
اگر اصطلاحی به ذهنتون نرسید، ساده و روان صحبت کنید. روان بودن مهمتر از پیچیدگی هست.